تبلیغات
زندگینامه امیرالمومنین علی(ع) حیدر كرار- فخر كائنات- مولای متقیان- شافع روز جزا-اسدالله الغالب

زندگینامه امیرالمومنین علی(ع) حیدر كرار- فخر كائنات- مولای متقیان- شافع روز جزا-اسدالله الغالب

نظر رجال عامه و دیگران در باره على علیه السلام

لو ان المرتضى ابدى محله لخر الناس طرا سجدا له (شافعى)

در دو فصل گذشته آیات و احادیثى چند در مورد ولایت و فضیلت على علیه السلام از كتب معتبره عامه نقل گردید و هیچگونه استنادى بكتب و مدارك امامیه بعمل نیامد تا حقیقت امر بر همگان روشن شود و جاى مناقشه و مغالطه بر كسى باقى نماند در این فصل نیز بعقیده و نظر شخصى بعضى از رجال و علماى اهل سنت در باره على علیه السلام اشاره مینمائیم.

ابن ابى الحدید دانشمند بزرگ معتزلى در اوائل شرح نهج البلاغه چنین میگوید:

چه گویم در باره مردى كه دشمنانش بفضل و برترى او اقرار كردند و نتوانستند فضائل او را كتمان كنند و كوشش كردند كه بهر حیله و تدبیرى آن نور ایزدى را خاموش سازند لذا دست بتحریف حقائق زده و در صدد عیب جوئى در آمدند و در تمام منابر او را لعن كردند و مداحان آنحضرت را ارعاب نموده و بلكه محبوس و مقتول ساختند و از نقل هر گونه حدیث و روایتى كه متضمن فضیلت و بلند آوازى او بود مانع شدند!اما هر كارى كردند بر عظمت و علو مقام او افزوده گشت همچنانكه مشك را هر قدر پوشیده دارند عطرش آشكار گردد و آفتاب را با كف دست نتوان مستور نمود و روز روشن را اگر چشمى (در اثر نابینائى) نبیند چشمهاى دیگر آنرا ادراك نمایند.و چه گویم در حق مردى كه هر گونه فضیلتى بدو منسوب و او رئیس فضائل و چشمه جوشان آنها است و تمام مناقب را زینت و شرافت باو است و هر كس هر چه از علوم و دانشها اكتساب كرده باشد از خرمن علوم او خوشه چینى‏كرده است و معلوم است كه اشرف علوم و دانشها علم الهى است زیرا شرف علم بشرف معلوم است و این علم الهى از كلمات حكیمانه آنحضرت اقتباس شده و نقل گردیده و ابتداء و انتهایش از او است.

گروه معتزله كه اهل توحید و عدل و ارباب نظرند بزرگانشان مانند و اصل بن عطا شاگرد ابو هاشم است و ابو هاشم نیز شاگرد پدرش محمد حنفیه بوده و محمد نیز پسر على علیه السلام است كه از دریاى بیكران علوم آنجناب استفاده كرده است.و اما طائفه اشعریه این گروه نیز در علوم خود منسوب به ابو الحسن اشعرى بوده و او هم شاگرد ابو على جبائى است كه خود یكى از مشایخ معتزله است و در هر حال هر دو فرقه از آنحضرت كسب دانش كرده‏اند و امامیه و زیدیه هم كه انتسابشان به آنحضرت ظاهر و آشكار است.

و از جمله علوم علم فقه است و هر فقیهى كه در اسلام است خوشه چین خرمن فقاهت او است،فقهاى حنفى مانند ابو یوسف و محمد و غیر آنها از ابو حنیفه اخذ فقه كرده‏اند و اما شافعى كه فقیه بزرگى است فقه را از محمد بن حسن آموخته و فقه او نیز بابو حنیفه برگشت میكند.

و اما احمد بن حنبل فقه را از شافعى آموخته و در اینصورت فقه او نیز بابو حنیفه بر میگردد و ابو حنیفه خود از شاگردان حضرت صادق علیه السلام است و فقه آنجناب نیز بوسیله پدرانش بعلى علیه السلام منتهى میشود.

و اما مالك بن انس از ربیعة الرأى و او نیز از عكرمه،عكرمه هم از عبد الله بن عباس اخذ فقه نموده است و ابن عباس خود در خدمت على علیه السلام تلمذ نموده است (كه او را حبر امت گویند) و هنگامیكه باو گفتند علم تو نسبت بعلم پسر عمویت على علیه السلام بچه میزان است گفت كنسبة قطرة من المطر الى البحر المحیط.مانند قطره بارانى نسبت بدریاى بى پایان (1) !ابن ابى الحدید پس از مدح و توصیف فراوان على علیه السلام از نظر فضائل نفسانى چون شجاعت و سخاوت و عبادت و دیگر صفات عالیه انسانى و سجایاى اخلاقى مینویسد چه بگویم در باره مردى كه بر تمام مردم بهدایت سبقت جست و بخدا ایمان آورده و او را پرستش نمود در حالیكه تمام مردم روى زمین سنگ را مى‏پرستیدند و منكر خالق بودند.هیچكس جز رسول اكرم صلى الله علیه و آله بر آنحضرت در توحید سبقت نگرفت و اكثر اهل حدیث معتقدند كه او اول كسى است كه از پیغمبر تبعیت كرده و ایمان آورده است و جز عده قلیلى در این امر اختلاف نكرده‏اند و او خود فرمود انا الصدیق الاكبر و انا الفاروق الاول اسلمت قبل اسلام الناس و صلیت قبل صلواتهم.یعنى من صدیق اكبر و فاروق اولم كه پیش از اسلام مردم اسلام آوردم و پیش از نماز آنها نماز خواندم. (2)

ابن ابى الحدید چند صفحه پس از نوشتن این مطالب میگوید:فلا ریب عندنا ان علیا علیه السلام كان وصى رسول الله صلى الله علیه و آله و ان خالف فى ذلك من هو منسوب عندنا الى العناد (3) .یعنى در نزد ما شكى نیست كه على علیه السلام وصى رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده است اگر چه كسى كه در نزد ما از اهل عناد باشد با این امر مخالف باشد.همچنین ابن ابى الحدید در مدح على علیه السلام هفت قصیده طولانى و غرا سروده است كه به القصائد السبع العلویات معروف است در قصیده اولى كه مربوط بفتح خیبر است ضمن مذمت شیخین چنین گوید :

و ما انس لا انس اللذین تقدما 
و فرهما و الفرقد علما حوب‏ 
و للرایة العظمى و قد ذهبا بها 
ملابس ذل فوقها و جلابیب‏ 
یشلهما من ال موسى شمر دل‏ 
طویل نجاد السیف اجید یعبوب‏ 
یمج منونا سیفه و سنانه‏ 
و یلهب نارا غمده و الانابیب‏ 
عذرتكما ان الحمام لمبغض‏ 
و ان بقاء النفس للنفس محبوب‏ 
لیكره طعم الموت و الموت طالب‏ 
فكیف یلذ الموت و الموت مطلوب‏ 
دعا قصب العلیا یملكها امروء 
بغیر افاعیل الدنائة مقضوب‏ 
یرى ان طول الحرب و البؤس راحة 
و ان دوام السلم و الخفض تعذیب‏ 
فلله عینا من راه مبارزا 
و للحرب كأس بالمنیة مقطوب‏ 
جواد علا ظهر الجواد و اخشب‏ 
تزلزل منه فى النزال الاخاشیب‏ 
و اصلت فیها مرحب القوم مقضبا 
جرازا به حبل الامانى مقضوب‏ 
فاشربه كأس المنیة احوس‏ 
من الدم طعیم و للدم.شریب (4) .

ترجمه ابیات:

ـو آنچه را كه فراموش كنم فرار كردن این دو نفر را فراموش نمیكنم با اینكه میدانستند كه فرار از جنگ گناه است.

ـپرچم بزرگ و با افتخار پیغمبر را با خود بردند ولى (در اثر گریختن) لباس ذلت و خوارى بدان پوشانیدند.

ـقهرمان قویدلى از آل موسى (مرحب) آندو را راند در حالیكه تیغ تیز و بلندى در دست داشت و بر اسبى چالاك سوار بود.

ـشمشیر و نیزه او مرگ میریخت و از غلاف تیغش آتش زبانه میكشید (آنها چون مرحب را چنین دیدند فرار كردند) .

ـمن عذر شما دو نفر را (كه از ترس مرحب فرار كردید) مى‏پذیرم زیرا هر كسى مرگ را دشمن داشته و دوستدار زندگى است.

ـبا اینكه هر وقت مرگ بسراغ شما میآید آنرا دوست ندارید آنوقت چگونه ممكن است خود بسراغ مرگ روید و از آن لذت ببرید؟ـشما (دو تن مرد این میدان نیستید بهتر كه) آنرا ترك گوئید و بگذارید راد مردى (على علیه السلام) آنرا مالك شود كه هرگز گرد ننگ و مذلت بر دامن مردانگیش ننشسته است.

ـاو چنان كسى است كه طول جنگ و سختى را راحتى میداند و دوام مسالمت و گوشه نشینى را رنج و عذاب میشمارد.

ـخوشا بحال چشمى كه او را در حال جنگ و مبارزه بیند با اینكه در جنگ كاسه مرگ لبریز است.

ـبخشنده قویدلى كه سوار بر اسب تیز دو بوده و بهنگام جنگ كوه‏ها (از ترس او) بلرزه در آیند.

ـو مرحب در آنجنگ شمشیر برنده‏اى را كشیده بود كه ریسمان آرزوها بوسیله آن (در اثر كشته شدن آرزو كنندگان) قطع میشد.

ـپس شجاع پر دلى (على علیه السلام) كاسه مرگ را باو نوشانید و او در جنگها (براى احیاى حق) بسیار رزمنده و كشنده بود.همچنین در قصیده خامسه كه در وصف آنحضرت سروده چنین گوید :

هو النبأ المكنون و الجوهر الذى‏ 
تجسد من نور من القدس زاهر 
و وارث علم المصطفى و شقیقه‏ 
اخا و نظیرا فى العلى و الاواصر 
الا انما الاسلام لو لا حسامه‏ 
كعفطة عنز او قلامة حافر 
الا انما التوحید لو لا علومه‏ 
كعرضة ضلیل و نهبة كافر 
هو الایة العظمى و مستنبط الهدى‏ 
و حیرة ارباب النهى و البصائر 
تعالیت عن مدح فابلغ خاطب‏ 
بمدحك بین الناس اقصر قاصر 
اذا طاف قوم فى المشاعر و الصفا 
فقبرك ركنى طائفا و مشاعرى‏ 
و ان ذخر الاقوام نسك عبادة 
فحبك اوفى عدتى و ذخائرى‏ 
و ان صام ناس فى الهواجر حسبة 
فمدحك اسنى من صیام الهواجر 
نصرتك فى الدنیا بما استطیعه‏ 
فكن شافعى یوم المعاد و ناصرى (5) .

ترجمه ابیات:

ـاوست خبر مكنون (كه جز خدا سر آنرا كس نداند) و چنان ذاتى كه از نور تابان عالم قدس در این دنیا قبول تن نموده است.

و وارث علم پیغمبر صلى الله علیه و آله و برادر اوست و در علو مقام و اخلاق كریمه نظیر و مانند اوست.

ـبدانكه اگر شمشیر او نبود اسلام از بى ارزشى مانند آب بینى بز و یا مثل تراشیده سم بود (اگر جانفشانى او در غزوات نبود اسلام رواج نمیگرفت و در نظر مشركین همچنان بى اهمیت و بى ارزش بود) .

ـبدانكه اگر علوم او نبود علم توحید در معرض شخص گمراه قرار گرفته و غارت شده كافر بود .

ـاو آیت بزرگ خدا و استنباط كننده هدایت است كه صاحبان عقل و بصیرت در وجود او بحیرت افتاده‏اند.

ـتو از مدح و توصیف بالاترى و بلیغ‏ترین خطیب موقع مدح تو در میان مردم عاجزترین درماندگان است.

ـزمانیكه گروهى بهنگام حج در مشاعر و صفا طواف میكنند قبر تو هم ركن و مشاعر من است كه آنجا طواف میكنم.

ـو اگر گروههائى از مردم براى آخرت خود عبادتى ذخیره میكنند پس بهترین و كافى‏ترین توشه و ذخیره من محبت تست.

و اگر مردم در شدت گرما براى رضاى خدا روزه میگیرند پس مدح تو بالاتر از روزه روزهاى گرم است.

ـبآنچه استطاعت داشتم در دنیا ترا (با مدح و تمجید) یارى نمودم پس تو هم در روز رستخیز شفیع و كمك من باش.و باز در قصیده فتح مكه چنین گوید:

طلعت على البیت العتیق بعارض‏ 
یمج نجیعا من ظبى الهند احمرا 
و اظهرت نور الله بین قبائل‏ 
من الناس لم یبرح بها الشرك نیرا 
رقیت باسمى غارب احدقت به‏ 
ملائك یتلون الكتاب المسطرا 
بغارب خیر المرسلین و اشرف‏ 
الانام و ازكى ناعل وطأ الثرى‏ 
فسبح جبریل و قدس هیبة 
و هلل اسرافیل رعبا و كبرا 
فتى لم یعرق فیه تیم بن مرة 
و لا عبد اللات الخبیثة اعصرا 
و لا كان معزولا غداة برائة 
و لا عن صلوة ام فیها مؤخرا 
و لا كان یوم الغار یهفو جنانه‏ 
حذارا و لا یوم العریش تسترا 
حلفت بمثواه الشریف و تربة 
احال ثراها طیب ریاه عنبرا 
لاستنفدن العمر فى مدحى له‏ 
و ان لا منى فیه العذول فاكثرا
(6)

ترجمه ابیات:

ـبا لشگرى انبوه كه از تیزى شمشیرهایشان خون میچكید (بدون اطلاع قبلى) وارد مكه گردیدى .

ـو در میان طوائفى از مردم كه هنوز مشرك و بت پرست بودند نور (دین) خدا را ظاهر و آشكار نمودى.

ـبه بلندترین شانه‏اى (بدوش پیغمبر صلى الله علیه و آله براى شكستن هبل) بالا رفتى و در حالیكه فرشتگان كتاب مسطور را میخواندند نظاره میكردند.

ـبدوش بهترین پیغمبران و اشراف مردمان (كائنات) و پاكیزه‏ترین كفش پوشى كه راه رفته بر خاك.

ـپس (براى بت شكنى تو) جبرئیل از هیبت و شكوه تو تسبیح كرد و تقدیس نمود و اسرافیل هم از روى رعب تهلیل و تكبیر گفت.ـجوانمردى كه در نسب او تیم بن مرة (قبیله ابو بكر) مدخلیت ندارد و هرگز در تمام روزگارش لات خبیثه را پرستش نكرده است.

ـو نه (مانند ابو بكر) از بردن سوره برائت معزول شد و نه از امامت نماز جماعت كه قصد شروع آنرا كرده بود بر كنار گردید.

ـاو مانند ابو بكر نبود كه در غار (با اینكه پیغمبر در كنارش بود از ترس مشركین) دلش بلرزد و یا در سایبان بدر پنهان شود و جنگ نكند.

ـسوگند میخورم بجایگاه شریف آنحضرت و بخاكى كه بوى خوش آن مثل عنبر است.

ـهر آینه عمر خود را در مدح آنحضرت تمام میكنم اگر چه مرا ملامت كند كسى كه بسیار ملامت كننده باشد.

شافعى هم كه یكى از پیشوایان چهار فرقه اهل سنت است در باره حضرت امیر علیه السلام چنین گوید:

قیل لى قل فى على مدحا 
ذكره یخمد نارا مؤصده‏ 
قلت لا اقدر فى مدح امرء 
ضل ذو اللب الى ان عبده‏ 
و النبى المصطفى قال لنا 
لیلة المعراج لما صعده‏ 
و ضع الله بكتفى یده‏ 
فاحس القلب ان قد برده‏ 
و على واضع اقدامه‏ 
فى محل وضع الله یده.

ترجمه ابیات:

ـبمن گفته شد كه در باره على مدح بگو كه ذكر او آتش شعله‏ور (دوزخ) را خاموش میكند.

ـگفتم توانائى مدح كسى را ندارم كه در باره او شخص صاحب عقل بگمراهى افتاده تا جائیكه او را پرستش نموده است!

ـو پیغمبر برگزیده صلى الله علیه و آله بما فرمود كه در شب معراج چون‏بالا رفت.

ـخداوند دست خود را بدوش او نهاد كه قلب وى احساس آرامش نمود.

ـو على پاى خود را در محلى گذاشت كه خداوند دست عنایتش را در آنجا نهاده بود (اشاره است ببالا رفتن على علیه السلام روى دوش پیغمبر صلى الله علیه و آله براى شكستن بت هبل) .

همچنین شافعى در باره آنحضرت گوید:

احب علیا لا ابالى و ان فشا 
و ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء 
انا عبد لفتى انزل فیه هل اتى‏ 
الى متى اكتمه،اكتمه الى متى.

ـعلى را دوست دارم (و از دشمنان) باك ندارم اگر چه آشكار شود و این دوستى فضل خدا است كه بهر كه خواست میدهد.

ـمن بنده آن جوانمردى هستم كه سوره هل اتى در شأن او نازل شده تا كى آنرا پنهان كنم و تا كى آنرا بپوشانم.و باز در مدح خاندان پیغمبر صلى الله علیه و آله گوید:

اذا فى مجلس ذكروا علیا 
و شبلیه و فاطمة الزكیة 
یقال تجاوزوا یا قوم هذا 
فهذا من حدیث الرافضیة 
هربت الى المهیمن من اناس‏ 
یرون الرفض حب الفاطمیة 
على ال الرسول صلوة ربى‏ 
و لعنته لتلك الجاهلیة

ـزمانیكه در مجلسى على و حسنین و فاطمه علیهم السلام ذكر میشوند.

ـگفته میشود كه اى قوم از این سخنان بگذرید كه اینها از سخنان رافضى‏ها است.

ـبسوى خداوند مهیمن میگریزم از مردمى كه دوستى اولاد فاطمه را رفض مى‏بینند.

ـدرود پروردگار من بر اولاد رسول صلى الله علیه و آله باد و لعنت او برچنین جاهلیتى .

عمرو عاص نیز در مدح على علیه السلام قصیده‏اى دارد معروف بجلجلیه كه در آن بماجراى روز غدیر اشاره كرده و ولایت آنحضرت را تصدیق و تأیید كرده است و جریان امر بدینقرار بوده كه پس از آنكه عمرو عاص چنانكه سابقا اشاره شد از جانب معاویه بحكومت مصر منصوب گردید معاویه از او تقاضاى خراج مصر را نمود عمرو اعتنائى نكرد معاویه براى بار دوم و سیم قضیه را تعقیب كرد عمرو در پاسخ معاویه قصیده غرائى سروده و باو ارسال نمود علامه امینى آنرا در جلد دوم الغدیر آورده و دانشمند محترم محمد على انصارى نیز قصیده مزبور را بصورت نظم ترجمه كرده است و ما ذیلا همان ترجمه را مینگاریم:

معاویه هلا اى مرد جاهل‏ 
نقاب جهل را از رخ فرو هل‏ 
مگر كردى تو مكر من فراموش‏ 
بصفین در چنان غوغاى هائل‏ 
گروهى سوى تو از مردم شام‏ 
نهاده رو بدستور تو مایل‏ 
بدانها گفتمى هر فرض و واجب‏ 
بدون حب تو كارى است باطل‏ 
تمام،این‏گفته را از من شنفتند 
ز حق گرداند روى آن جیش غافل‏ 
ز من پرسان همه جهال شامى‏ 
كه آیا ما ببریم از على دل؟ 
بگفتم باید آرى برگزیدن‏ 
چنان مفضول بر آن مرد فاضل‏ 
على چون خون عثمان ریخت بر خاك‏ 
از او ریزید خون چون دمع هاطل‏ 
چو جیش شام از من این شنیدند 
بجنگ و كینه گردیدند شاغل‏ 
همه بند كمر را تنگ بستند 
كه جویند از غضنفر خون نعثل‏ 
على چون اژدهاى مردم او بار 
چو دیدم پاره كرد از ما سلاسل‏ 
مصاحف بر سنان نیزه بستم‏ 
برایت كردم آسان كار مشكل‏ 
بلشگر كشف عورت یاد دادم‏ 
كه چون باید عقب زد شیر مقبل‏ 
به پیش نیش تیغ شیر یزدان‏ 
بروى خاك،خود كردم شل و ول‏ 
معاویه مگر كردى فراموش‏ 
نمودم دومة الجندل چو منزل‏ 
چو عجل سامرى آن اشعرى مرد 
ابو موسى سفیه و غیر عاقل‏ 
مرا دانست همچون خویش نادان‏ 
چنان گاوى مرا بد در مقابل‏ 
بنرمیها چنانش بردم از راه‏ 
كه مقصودم همه زو گشت حاصل‏ 
على را از خلافت خلع كردم‏ 
بسان خلع خاتم از انامل‏ 
ترا پوشاندم آن جامه به پیكر 
چنان نعلى كه پوشانى بناعل‏ 
پس از مأیوسى از كار خلافت‏ 
شدى از من تو سر خیل قبائل‏ 
ترا من بر سر منبر نشاندم‏ 
همه رنج تو از من گشت زایل‏ 
ترا من كرده‏ام مشهور آفاق‏ 
خر و بار است مشهور از اوائل‏ 
بدان اى زاده هند جگر خوار 
اعالى نیز دانند و اسافل‏ 
اگر نیرنگ و مكر من نمى‏بود 
نمى‏بودى خلافت را تو شامل‏ 
بدل كردم بدنیا دین خود را 
فكندم خود بچاهى گود و هائل‏ 
مگر ما،در غدیر خم نبودیم‏ 
محمد نزد طفل و پیر و كامل‏ 
بفرمان خدا با ساربان گفت‏ 
الا یا ناقگى محمل فرو هل‏ 
سریرى از جهاز اشتران ساخت‏ 
كه بینندش همه خیل و قوافل‏ 
كمرگاه على را چنگ بر زد 
همه دیدیم از او دست و انامل‏ 
على را گفت میر مؤمنان است‏ 
بدان جبریل از عرش است نازل‏ 
هر آنكس را منم مولا و آقا 
على مولا است گر دانا و جاهل‏ 
هر آنكس عهد ما را در شكسته است‏ 
خدا زو بشكند بند و مفاصل‏ 
عمر آن كوترا شیخ و دلیل است‏ 
به بخ بخ على را گشت قائل‏ 
بجان و دل على را دست بوسید 
به بیعت او از اول گشت داخل‏ 
من و تو هر دو،با كارى كه كردیم‏ 
بدوزخ هر دو خود كردیم داخل‏ 
كجا با خون عثمان میتوان رست‏ 
از آن موقف كه بس سختست مخجل‏ 
على در حشر فردا دشمن ما است‏ 
ز ما كیفر كشد خلاق عادل‏ 
نمیدانم چه عذر آریم فردا 
چه باید گفت پاسخ در مقابل‏ 
بمن بستى تو عهد اى زاده هند 
كه چون آن جنگ و كین گردید زایل‏ 
ز شیران حجازى بسته شد دست‏ 
كشیدى رخت از آن دریا بساحل‏ 
مرا بخشى تو استاندارى مصر 
شوم سیراب از آن شیرین مناهل‏ 
ز دین بگذشته كوشیدم كه تا آنك‏ 
ترا بر تخت بنشاندم بباطل‏ 
بتو گردید صافى عرصه ملك‏ 
همه شیران كشیدى در سلاسل‏ 
روان شد از تو فرمان در ممالك‏ 
بسویت آمد از هر سو قوافل‏ 
كنون از من خراج مصر خواهى؟ 
زهى سوداى خام و فكر باطل! 
بیاد آور همان شب را كه چون سگ‏ 
سپاهت میزدى فریاد هائل‏ 
ز دست حیدر صفدر فتاده‏ 
بچرخ چارمین بانگ زلازل‏ 
ز تیغ مالك اشتر طپیده‏ 
بخون سر لشگرانت همچو بسمل‏ 
ز ترس و بیم مردان عراقى‏ 
بگردت لشگرت نوح ثواكل‏ 
تو چون مرغى كه سخت افتاده در دام‏ 
رهائى خواستى زان دام مشكل‏ 
بدان وسعت فضا بر سینه‏ات تنگ‏ 
بچشمت كوه و تل چون حب فلفل‏ 
بذیل من زدى دست و من از مكر 
از آن آشوب كردم راحتت دل‏ 
كنون یكسو نهى شرم و حیا را 
دهى تشكیل دور از من محافل‏ 
شنیدستم كه تا با عتبه گفتى‏ 
كه بنماید بمصر و نیل منزل‏ 
بحق حق شنیدم گر كه زین بعد 
نشینى بین اقران و اماثل‏ 
چنان فرعون آرى یاد از مصر 
چنان هامان ز تو كوبم كواهل‏ 
یكى لشگر روان سازم سوى شام‏ 
شرائینت بر آرند از مفاصل‏ 
ز او رنگ خلافت بر سر خاك‏ 
كشانندت نشانندت بمعزل‏ 
على شایسته او رنگ شاهى است‏ 
نه تو اى مرد رذل و پست و جاهل‏ 
كجا آنكرمك شب تاب و خورشید 
بسیمرغى مگس كى شد معادل‏ 
معاویه است مركز بر بدیها 
على مجموعه و كان فضائل
(7)

معاویه روزى از عقیل در باره على علیه السلام مطالبى مى‏پرسید عقیل جریان حدیده محماة را بمعاویه شرح داد معاویه گفت:رحم الله ابا حسن فلقد سبق من كان قبله و اعجز من یاتى بعده (8) . (خدا رحمت كند على را كه برپیشینیانش سبقت گرفت و آیندگان را عاجز و در مانده نمود) .

جار الله زمخشرى كه از فحول علماء و مفسرین اهل سنت بوده و به تعصب موصوف است میگوید در حدیث قدسى وارد است كه خداى تعالى فرماید:

لا دخل الجنة من اطاع علیا و ان عصانى،و ادخل النار من عصاه و ان اطاعنى. (داخل بهشت میكنم آنكس را كه اطاعت على را نماید اگر چه مرا نا فرمانى كند،و داخل دوزخ میكنم كسى را كه على را نافرمانى كند اگر چه مرا اطاعت كرده باشد)

آنگاه زمخشرى میگوید این رمزى نیكو است چه دوستى و حب على علیه السلام ایمان كامل است و با وجود ایمان كامل اعمال سیئه بایمان زیان نمیرساند و اینكه خداوند میفرماید اگر چه بمن عصیان نماید او را میآمرزم براى اكرام مقام على علیه السلام است.و اینكه فرمود بآتش در افكنم آنكس را كه با على عصیان ورزد اگر چه مرا اطاعت كند براى اینست كه هر كس دوستدار على نباشد او را ایمانى نیست و طاعت دیگرش از راه مجاز است نه حقیقت زیرا كه سایر اعمال وقتى حقیقى خواهند بود كه بدوستى على علیه السلام مضاف گردد.پس هر كس دوست بدارد على را البته اطاعت كرده است خدا را و هر كس مطیع خدا باشد رستگار گردد بنا بر این حب على اصل ایمان و بغض على اصل كفر بوده و در روز قیامت جز حب و بغض نیست یعنى حال مردم از این دو بیرون نیست كه یا دوستدار على هستند و یا دشمن او،دوستدار آنحضرت را سیئه و حسابى نیست و هر كس را حسابى نباشد بهشت منزل و سراى او است و دشمن او را ایمانى نیست و هر كس را ایمان نباشد خداوندش بنظر رحمت نگردد و طاعتش عین معصیت باشد و جایش در جهنم است.پس دشمن على را هرگز از گزند عذاب رهائى نیست و دوست او را در عرصه محشر توقف و درماندگى نباشد.فطوبى لاولیائه و سحقا لاعدائه.

خوشا بحال دوستانش و بدا براى دشمنانش (9) .

احمد بن حنبل كه پیشواى فرقه حنبلى است گوید:ما جاء لاحد من اصحاب رسول الله من الفضائل ما جاء لعلى (10) .یعنى آنچه از فضائل براى على علیه السلام‏آمده بهیچیك از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله نیامده است.

ابن جوزى در تذكره خود مینویسد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام از آفتاب و ماه مشهورتر و از سنگریزه بیشتر است و آن بر دو قسم است یكقسم از قرآن استنباط شده و قسم دیگر از سنت طاهره مفهوم میشود (11) .بعضى از محققین خارجى و مستشرقین نیز ضمن اظهار نظر در باره شخصیت على علیه السلام بولایت و خلافت بلا فصل آنحضرت هم اشاره كرده‏اند چنانكه جان دیون پورت دانشمند انگلیسى در باره یوم الانذار (كه شرحش سابقا گذشت) مینویسد كه پیغمبر در پایان كلام این جملات را با فصاحت و بلاغت بیان كرد كه از میان شما كدام كس مرا یار و یاور خواهد بود كه این بار را بر دوش گذارد؟كیست آن مردى كه خلیفه و وزیر من باشد همانطور كه هارون براى موسى بود؟

افراد حاضر در آن مجلس همه در حال بهت و سكوت ماندند و هیچكدام جرأت نكردند این عطیه خطیر را بپذیرند تا اینكه على جوان و چالاك پسر عم پیغمبر برخاست و گفت من این دعوت را مى‏پذیرم و وزارت ترا بر عهده میگیرم.محمد صلى الله علیه و آله پس از شنیدن این بیانات،على جوان و جوانمرد را در آغوش گرفت و او را بسینه‏اش چسباند و (بحاضرین) گفت برادر و وزیر مرا ببینید (12) .

توماس كارلایل انگلیسى در كتاب الابطال كه بعنوان قهرمانان بفارسى ترجمه شده است مینویسد ما چاره نداریم جز اینكه او را دوست داشته باشیم بلكه باو عشق بورزیم زیرا او جوانمردى شریف و بزرگوار بود دلش از مهر و عطوفت سرشار و در عین حال از شیر شجاع‏تر بود،او عادل بود و در این امر بقدرى افراط كرد كه حتى جان خود را نیز در راه عدالت فدا نمود (13) .

شبلى شمیل با اینكه شخص مادى است میگوید امام على بن ابیطالب بزرگ بزرگان و تنها نسخه منحصر بفردى است كه شرق و غرب،گذشته و آینده نتوانسته است صورتى كه با این اصل تطبیق كند بیرون دهد.بارون كارادیفو دانشمند فرانسوى گوید:على مولود حوادث نبود بلكه حوادث را او بوجود آورده بود اعمال او مخلوق فكر و عاطفه و مخیله خود او است پهلوانى بود كه در عین دلیرى دلسوز و رقیق القلب،و شهسوارى بود كه در هنگام رزم آزمائى زاهد و از دنیا گذشته بود بمال و منصب دنیا اعتنائى نداشت و در راه حقیقت جان خود را فدا نمود روحى بسیار عمیق داشت كه ریشه آن ناپیدا بود و در هر جا خوف الهى آنرا فرا گرفته بود.

بارى عظمت و حقانیت على علیه السلام بر تمام محققین و علماى جهان اعم از اهل سنت و دیگران ثابت و روشن است و ما براى نمونه بنگارش این مختصر اكتفا كردیم.

پى‏نوشتها:

(1) ابن ابى الحدید كه خودش معتزلى است ضمن اینكه على علیه السلام را از نظر علم میستاید منشأ علوم فرقه‏هاى معتزله و اشعریه و حنفیه و دیگران را نیز غیر مستقیم به آنحضرت نسبت میدهد و چنین وانمود میكند كه آنها هم بر حق میباشند ولى باید دانست كه این گروهها بعدا راه غیر مستقیم پیموده و از طریقه حقه امامیه خارج شده‏اند.

(2) بحار الانوار جلد 41 نقل از شرح نهج البلاغه جلد 1 ص 7ـ .14

(3) شرح نهج البلاغه جلد 1 ص .26

(4) القصائد السبع العلویاتـالقصیدة الاولى.

(5) القصائد السبع العلویاتـالقصیدة الخامسة

(6) القصائد السبع العلویاتـالقصیدة الثانیة

(7) محمد صلى الله علیه و آله پیغمبر شناخته شده جلد اول ص .367

(8) بحار الانوار جلد 42 نقل از ابن ابى الحدید.

(9) نقل از ناسخ التواریخ امام باقر جلد 7 ص 127

(10) كشف الغمه ص 48

(11) ناسخ التواریخ امام باقر جلد 7 ص 134

(12) عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن جیبى ص 27

(13) الابطال ص


[ سه شنبه 1 شهریور 1390 ] [ 11:09 ب.ظ ] [ ناصر طاهری ]
درباره وبلاگ

ناصرطاهری هستم مدیریت مجموعه نماسازان سازه گستر
امیدوارم مطالب مندرج در وبلاگ مورد رضایت عاشقان و محبان حضرتش قرارگیرد
نویسندگان
اخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :